تیر ۲۱، ۱۳۹۱

فرار زنم با عبدالقادر بغدادی

از یکی پرسید چرا از عشقت جدا شدی ؟ مگر دوستش نداشتی ؟
گفت : خیلی دوستش داشتم . ولی با عبدالقادر بغدادی بعد از 2 سال فرار کرد و رفت.
پرسیدم : چه کردی و چه شد ؟
گفت : من هر روز حمام میرفتم و عبدالقادر ماهی یک بار
- من شعر سعدی میخواندم و عبدالقادر اروق میزد
- من با او مثل فرشته رفتار میکردم و عبدالقادر با فحش و خشونت
- من شغل خوبی داشتم و عبدالقادر بیکار و همیشه مست
- من با غذا تربچه هم نمیخوردم و او یک خروار پیاز و سیر را با هم میخورد
--- پس چرا تو را رها کرد ..... ؟؟؟
من سفر سانفرانسیسکو معقولانه میرفتم ولی عبدالقادر دائما در سفر بود .

از من به تو نصیحیت: اگر عشقی همان اول تو را نفهمید و را رها کرد. بگذار برود .بهتر از این است که بعد از مدتی با عبدالقادر بغدادی برود
.................. سکوت من ......................

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر